لیست شاعران
مجموعه اشعار عاشقانه اجتماعی

خبر از عیش ندارد که ندارد یاری


خبر از عیش ندارد که ندارد یاری

دل نخوانند که صیدش نکند دلداری

 

جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد

تا دگر بر نکنم دیده به هر دیداری

 

یعلم الله که من از دست غمت جان نبرم

تو به از من بتر از من بکشی بسیاری

 

غم عشق آمد و غم‌های دگر پاک ببرد

سوزنی باید کز پای برآرد خاری

 

می حرامست ولیکن تو بدین نرگس مست

نگذاری که ز پیشت برود هشیاری

 

می‌روی خرم و خندان و نگه می‌نکنی

که نگه می‌کند از هر طرفت غمخواری

 

خبرت هست که خلقی ز غمت بی‌خبرند ؟

حال افتاده نداند که نیفتد باری

 

سرو آزاد به بالای تو می‌ماند راست

لیکنش با تو میسر نشود رفتاری

 

می‌نماید که سر عربده دارد چشمت

مست خوابش نبرد تا نکند آزاری

 

سعدیا دوست نبینی و به وصلش نرسی

مگر آن وقت که خود را ننهی مقداری

 

سعدی



من به بعضی چهره ها چون زود عادت میکنم


من به بعضی چهره‌ها چون زود عادت می‌کنم

پیششان سر برنمی‌آرم، رعایت می‌کنم

 

همچنان که برگ خشکیده نماند بر درخت

مایه‌ی رنج تو باشم، رفع زحمت می‌کنم

 

این دهان باز و چشم بی‌تحرک را ببخش

آنقدر جذابیت داری که حیرت می‌کنم

 

کم اگر با دوستانم می‌نشینم، جرم توست

هر کسی را دوست دارم در تو رؤیت می‌کنم

 

فکر کردی چیست موزون می‌کند شعر مرا ؟

در قدم برداشتن‌های تو دقت می‌کنم

 

یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می‌روم

لذتش را با تمام شهر قسمت می‌کنم

 

ترک افیونی شبیه تو اگر چه مشکل است

روی دوش دیگران یک روز ترکت می‌کنم

 

توی دنیا هم نشد، برزخ که پیدا کردمت

می‌نشینم تا قیامت با تو صحبت می‌کنم

 

کاظم بهمنی



بین صدها سرفرازی یک تباهی لازم است


بین صدها سرفرازی یک تباهی لازم است

گاه در چشم خلایق روسیاهی لازم است

 

زندگی شطرنج با خویش است، تا کی فکر برد ؟

در میان صفحه گاهی اشتباهی لازم است

 

رشته‌ی بین من و او با گره کوتاه شد

معصیت آنقدرها بد نیست، گاهی لازم است

 

هر که از دل‌پاکی‌ام دم زد مرا تنها گذاشت

آمدم حفظش کنم دیدم گناهی لازم است

 

بعد از این در راه عشقم هر گناهی می‌کنم

در پشیمان کردنم لطف الهی لازم است

 

ما صراط مستقیم بی‌تقاطع ساختیم

گفته «لا اکراه فی الدین» پس دو راهی لازم است

 

کاظم بهمنی