لیست شاعران
مجموعه اشعار عاشقانه اجتماعی

چون اشک ز سرگشتگیم نیست رهایی


چون اشک ز سرگشتگی‌ام  نیست رهایی

بیدل چه کنم نشئه‌ی ایجاد من این است

 

بیدل دهلوی



مفلسان را مایه شهرت همان دست تهی است


مفلسان را مایه‌ی شهرت همان دست تهی است

تا به قید برگ بود از نی نوایی برنخاست

 

بیدل دهلوی



دلیل مقصد ما بس که ناتوانی بود


دلیل مقصد ما بس که ناتوانی بود

به هر کجا که رسیدیم گفت : جا اینجاست

 

بیدل دهلوی



چون موج کوشش نفس ما در این محیط


چون موج کوشش نفس ما در این محیط

رخت شکست خویش به ساحل کشیدن است

 

بیدل دهلوی



پامال غارت نفس سرد یاس نیست


پامال غارت نفس سرد یاس نیست

صبح مراد ما که گلش نادمیدن است

 

بیدل دهلوی



بر ندارد ننگ افسردن دل آزادگان


بر ندارد ننگ افسردن دل آزادگان

شعله‌ی بی تاب ما را آرمیدن مردن است

 

بیدل دهلوی



هیچ کس را نیست از دام رگ نخوت خلاص


هیچ کس را نیست از دام رگ نخوت خلاص

سرو هم در لاف آزادی سراپا گردن است

 

بیدل دهلوی



پیداست راز سینه ما بیدل از زبان


پیداست راز سینه‌ی ما بیدل از زبان

یک پاره‌ی دل است زبان در دهان ما

 

بیدل دهلوی



تا همچو شرر بال گشودم به هوایت


تا همچو شرر بال گشودم به هوایت

وسعت ز مکان گم شد و فرصت ز زمان‌ها

 

بیدل دهلوی



زندگی در گردن افتاده است بیدل چاره نیست


زندگی در گردن افتاده است بیدل چاره نیست

شاد باید زیستن، ناشاد باید زیستن

 

بیدل دهلوی



دریاست قطره ای که به دریا رسیده است


دریاست قطره‌ای که به دریا رسیده است

جز ما کسی دگر نتواند به ما رسید

 

بیدل دهلوی



ما و تو خراب اعتقادیم


ما و تو خراب اعتقادیم

بت، کار به کفر و دین ندارد

 

بیدل دهلوی



ز بس دارد دماغ همتم ننگ گرفتنها


ز بس دارد دماغ همتم ننگ گرفتن‌ها

اگر تا حشر گم باشم سراغ خود نمی‌گیرم

 

بیدل دهلوی



در این ویرانه تا کی خواهی احرام هوس بستن


در این ویرانه تا کی خواهی احرام هوس بستن ؟

جهان جایی ندارد گر توانی در دلی جا کن

 

بیدل دهلوی



ای بسا معنی که از نامحرمی های زبان


ای بسا معنی که از نامحرمی‌های زبان

با همه شوخی مقیم نسخه‌های راز ماند

 

بیدل دهلوی