لیست شاعران
مجموعه اشعار عاشقانه اجتماعی

نمیدانم ز بیداد دل سنگین کجا نالم


نمی‌دانم ز بیداد دل سنگین کجا نالم

شنیدن نیست آن دوشی که بردارد فعانم را

 

بیدل دهلوی



مشت خونی کز تپیدن صد جهان امید داشت


مشت خونی کز تپیدن صد جهان امید داشت

تا درت دل بود، آنسوتر نمی‌دانم چه شد

 

بیدل دهلوی



عصمت حسن یوسفی زد چاک


عصمت حسن یوسفی زد چاک

پرده‌ی طاقت زلیخا را

 

بیدل دهلوی



مرگ میخندد به فهم کامل من تا ابد


مرگ می‌خندد به فهم کامل من تا ابد

بی تو گر یک لحظه خود را زنده باور می‌کنم

 

بیدل دهلوی



صدای التفاتی از سر این خوان نمیجوشد


صدای التفاتی از سر این خوان نمی‌جوشد

لب گوری مگر وا گردد و گوید بیا اینجا

 

بیدل دهلوی



از خوان این بزرگان دستی بشوی و بگذر


از خوان این بزرگان دستی بشوی و بگذر

کانجا ز خوردنی‌ها غیر از قسم نباشد

 

بیدل دهلوی



پیدایی حق ننگ دلایل نپسندد


پیدایی حق ننگ دلایل نپسندد

خورشید نه جنسی است که جویی به چراغش

 

بیدل دهلوی



بهر دگران چند کنم وعظ طرازی


بهر دگران چند کنم وعظ طرازی ؟

ای کاش شوم حرفی و در گوش خود افتم

 

بیدل دهلوی



چون مردمک آیینه جمعیت نوریم


چون مردمک آیینه‌ی جمعیت نوریم

در دایره‌ی صبح نشسته است شب ما

 

بیدل دهلوی



ما رشته سازیم مپرس از ادب ما


ما رشته‌ی سازیم مپرس از ادب ما

صد نغمه سرودیم و نشد باز لب ما

 

بیدل دهلوی



بی مدعا ستمکش حیرانی خودیم


بی مدعا ستمکش حیرانی خودیم

بیدل به دوش کس نتوان بست بار ما

 

بیدل دهلوی



وحدت از خودداری ما تهمت آلود دویی است


وحدت از خودداری ما، تهمت‌آلود دوئی است

عکس در آب است تا استاده‌ای بیرون آب

 

بیدل دهلوی



قلزم امکان نم موج سرابی هم نداشت


قلزم امکان نم موج سرابی هم نداشت

تشنگی‌ها کرد ما را این قدر مفتون آب

 

بیدل دهلوی



گهر ز یاس کمر بر شکست موج نبست


گهر ز یاس کمر بر شکست موج نبست

دلی که پر شود از خود ز دشمنان خالی است

 

بیدل دهلوی



خاک غارت پرور بنیاد این ویرانه ایم


خاک غارت‌پرور بنیاد این ویرانه‌ایم

هر که آمد اندکی ما را پریشان کرد و رفت

 

بیدل دهلوی