لیست شاعران
مجموعه اشعار عاشقانه اجتماعی

ای به دیدار تو روشن چشم عالم بین من


ای به دیدار تو روشن چشم عالم بین من

آخرت رحمی نیاید بر دل مسکین من ؟

 

سوزناک افتاده چون پروانه‌ام در پای تو

خود نمی‌سوزد دلت چون شمع بر بالین من ؟

 

تا تو را دیدم که داری سنبله بر آفتاب

آسمان حیرت بماند از اشک چون پروین من

 

گر بهار و لاله و نسرین نروید، گو مروی

پرده بردار ای بهار و لاله و نسرین من

 

گر به رعنایی برون آیی دریغا صبر و هوش

ور به شوخی در خرامی وای عقل و دین من

 

خار تا کی ؟ لاله‌ای در باغ امیدم نشان

زخم تا کی ؟ مرهمی بر جان دردآگین من

 

نه امید از دوستان دارم، نه بیم از دشمنان

تا قلندروار شد در کوی عشق آیین من

 

از ترش رویی دشمن وز جواب تلخ دوست

کم نگردد شورش طبع سخن شیرین من

 

خلق را بر ناله‌ی من رحمت آمد چند بار

خود نگویی چند نالد سعدی مسکین من ؟

 

سعدی



خبر از عیش ندارد که ندارد یاری


خبر از عیش ندارد که ندارد یاری

دل نخوانند که صیدش نکند دلداری

 

جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد

تا دگر بر نکنم دیده به هر دیداری

 

یعلم الله که من از دست غمت جان نبرم

تو به از من بتر از من بکشی بسیاری

 

غم عشق آمد و غم‌های دگر پاک ببرد

سوزنی باید کز پای برآرد خاری

 

می حرامست ولیکن تو بدین نرگس مست

نگذاری که ز پیشت برود هشیاری

 

می‌روی خرم و خندان و نگه می‌نکنی

که نگه می‌کند از هر طرفت غمخواری

 

خبرت هست که خلقی ز غمت بی‌خبرند ؟

حال افتاده نداند که نیفتد باری

 

سرو آزاد به بالای تو می‌ماند راست

لیکنش با تو میسر نشود رفتاری

 

می‌نماید که سر عربده دارد چشمت

مست خوابش نبرد تا نکند آزاری

 

سعدیا دوست نبینی و به وصلش نرسی

مگر آن وقت که خود را ننهی مقداری

 

سعدی