لیست شاعران
مجموعه اشعار عاشقانه اجتماعی

دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست


دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست

بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست

 

سعدی



شنیدمت که نظر میکنی به حال ضعیفان


شنیدمت که نظر می‌کنی به حال ضعیفان

تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت

 

سعدی



دیگران چون بروند از نظر از دل بروند


دیگران چون بروند از نظر از دل بروند

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

 

سعدی



دیگر نرود به هیچ مطلوب


دیگر نرود به هیچ مطلوب

خاطر که گرفت با تو پیوند

 

سعدی



گویند رفیقانم در عشق چه سر داری


گویند رفیقانم در عشق چه سر داری ؟

گویم که سری دارم درباخته در پایی

 

سعدی



گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی


گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی

حاصل عمر آن دم است باقی ایام رفت

 

سعدی



بی ما تو به سر بری همه عمر


بی ما تو به سر بری همه عمر

من بی تو گمان مبر که یک دم

 

سعدی



دو عالم را به یک بار از دل تنگ


دو عالم را به یک بار از دل تنگ

برون کردیم تا جای تو باشد

 

سعدی



تا چه خواهد کرد با من دور گیتی زین دو کار


تا چه خواهد کرد با من دور گیتی زین دو کار

دست او بر گردنم یا خون من بر گردنش

 

سعدی



چو گل لطیف ولیکن به دست اوباشی


چو گل لطیف، ولیکن حریف اوباشی

چو زر عزیز، ولیکن به دست اغیاری

 

سعدی



در این روش که تویی بر هزار چون سعدی


در این روش که تویی بر هزار چون سعدی

جفا و جور توانی ولی مکن یارا

 

سعدی



به خنده گفت که من شمع جمعم ای سعدی


به خنده گفت که من شمع جمعم ای سعدی

مرا از آن چه که پروانه خویشتن بکشد

 

سعدی



دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست


دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

تا ندانند حریفان که تو منظور منی

 

سعدی



ای در دل ریش من مهرت چو روان در تن


ای در دل ریش من، مهرت چو روان در تن

آخر ز دعاگویی یاد آر به دشنامی

 

سعدی



همراه من مباش که غیرت برند خلق


همراه من مباش که غیرت برند خلق

در دست مفلسی چو ببینند گوهری

 

سعدی